پشیمانی چندین شکل دارد: حس باخت بعد از شکست یک رابطه، حس ناامیدی بعد از شکست در بدست آوردن یک فرصت شغلی، و حس غم و اندوه شدید بعد از ندیدن پدر و مادر در واپسین روزهای زندگی. شاید این تصمیم گیری مربوط به مسیر شغلی باشد که انتخاب کرده اید یا این که به رویایی کودکی تان که هنرمند شدن یا موسیقی دان شدن بود هرگز نرسیدید. برخی افراد مدام درگیری احساس پشیمانی هستند که این موضوع زندگی را به کامشان تلخ کرده اما با مطالعه این گزارش می توانند بر این مشکل غلبه کنند. به عنوان مثال یک پست احمقانه در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته اید و بعد نگران می شوید که شاید این پست در موقعیت شغلی شما تاثیر بگذارد.
پشیمانی علاوه بر این که به ما نشان می دهد کجای راه را اشتباه رفته ایم، باعث می شود همیشه دودل و مردد باشیم و از تصمیم گیری بترسیم. به عنوان مثال کتابی از کتابخانه مدرسه امانت گرفته اید و آن را به کتابخانه پس نداده اید و از این کارتان پشیمان هستید. وقتی خودتان را برای یک پیامد بد سرزنش می کنید و یا به خاطر نتیجه یک انتخاب نادرست غصه می خورید یعنی پشیمان شده اید. اما از کجا مطمئن هستید که ۱۰۰ در صد مقصر خود شما هستید؟ شاید نور، هوا و یا وضعیت جاده هم در این تصادف نقش داشته اند. این را در نظر بگیرید که احساس پشیمانی تا چه اندازه شما را از زندگی عقب می اندازد و برای جلوگیری از آن اقدام کنید.
اگر به خاطر تصمیمی که ماه ها یا سال ها پیش گرفته اید پشیمان هستید اما نمی توانید کاری انجام دهید آن را رها کنید. دلیلش این است که هر چه سن بالاتر می رود اصلاح اشتباهات سخت تر می شود بنابراین بیشتر احساس پشیمانی خواهید کرد. ساده تر بگوییم یکی از مهارت های ضروری برای داشتن یک زندگی شاد و موفق این است که بدانیم چگونه تصمیم گیری کنیم. اگر بدانید که این سرزنش کردن ها چه تاثیراتی روی روان و شخصیت شما دارد منصف تر و واقع بین تر خواهید شد. اگر هنوز کتاب را دارید آن را به کتابخانه بازگردانید اگر هم آن را ندارید یک کتاب وقف کتابخانه کنید. علت هر چه باشد کارآفرینان موفق می دانند که چگونه شکست ها را رها کرده و به سوی پیروزی حرکت کنند.
اگر آن ها وقت و انرژی خود را صرف ابراز پشیمانی می کردند روحیه کارآفرینی شان را از دست می دادند. یک روش برای این که خودتان را از این پشیمانی ها رها کنید این است که برای خودتان نامه ای بنویسید.
وی همچنین افزود: برای کنار آمدن با خاطرههای بد یکی از مهمترین اقدامات فکر کردن به ابعاد فیزیکی در مقابل ابعاد احساسی آن است، بهعنوان مثال وقتی یک خاطره تلخ به ذهنمان حمله میکند از خودمان بپرسیم در آن روز چه لباسی پوشیده بودم؟ چه نوع کفشی پایم بود؟ کجا نشسته بودم؟ هوا ابری بود یا آفتابی؟ آدرس محل رویداد آن روز تلخ کجا بود؟ چه غذایی خوردم و مواردی از این قبیل؛ چرا که هر چه وارد جزییات فیزیکی بیشتری شویم عرصه را برای هجوم عواطف تلخ تنگتر کردهایم. معصومه اجاقلو در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه زنجان، اظهار کرد: برای جایگزینی افکار مثبت با خاطرات بد در وهله اول باید تمام تلاش خود را به کار ببندیم که به آنها فکر نکنیم و هر وقت به ذهنمان خطور میکند، خود را با کارهای دیگر سرگرم کنیم، البته بهتر است در روزهای اول پس از رخدادهای تلخ چندان به جسم خود فشار وارد نکنیم؛ چرا که هر رویداد شوکه کنندهای برای کمرنگتر شدن مستلزم گذشت زمان است.
این روانشناس ادامه داد: باید در نظر داشته باشیم که نباید از یاد آوری خاطرات بد گریز کنیم؛ چرا که اگر دایماً با خود بگوییم «نباید به آنها فکر کنم» زمینه را برای لجبازی ذهن با خودش و در نتیجه هجوم بیشتر این افکار فراهم کردهایم، در حالی که با تلقین جمله « با گذشت زمان خوب میشوم» حالمان بهتر میشود و به نوعی وجود این خاطرههای تلخ را میپذیریم، در واقع پذیرفتن هر مساله ناگواری اولین گام برای کمرنگتر شدن آن است. اجاقلو تصریح کرد: در هر صورت دور کردن خاطرات ناخوشایند از ذهن نیازمند گذر زمان است و هیچ کس نباید طی مدت زمان کوتاه پس از رخدادهای ناراحت کننده از خودش انتظار وضعیت روحی و چینش ذهنی نرمال را داشته باشد، بلکه باید حقیقت را با آغوش باز بپذیرد و با تمرین و صبر به وضعیت روحی مطلوب دست یابد.
یک روانشناس گفت: برای کنار آمدن با گذشته تلخ و خاطرات بد خود باید فکرهای خوب و مثبت را جایگزین افکار منفیمان کنیم، البته این امر نیازمند ممارست است.
هرچند تاثیر شکست بر زندگی افرادT وابسته به میزان درک اشخاص از عوامل استرسزاست و ناکامیهای زندگی افراد مختلف در شرایط سنی و روحی آنها آثار متفاوتی را از خود بر جای میگذارد؛ اما نباید فراموش کنیم که ما انسان هستیم، اشرف مخلوقات و با تواناییهای بسیار. براساس یک مقاله جدید، شرکتهای بسیاری گزارش موفقیتها و شکستهای کارکنان را ارزیابی میکنند زیرا اعتقاد دارند آنهایی که دچار شکست میشوند، از جنگ جان سالم به در برده و الان تجربهای باارزش با خود دارند. زمان کافی به خود بدهید تا درسی که از این شکست گرفتهاید را درونی کنید و به محض اینکه این کار را انجام دادید، دوباره به میدان بازگردید و مجددا تلاش خود را از سر بگیرید.
کارهایی که وقتی شکست خوردید باید انجام دهید تا در آینده به پیروزی برسید و باعث شوید دیگران نیز شما را برخلاف شکستی که داشتید با دید مثبت بنگرند، عبارت است از:. افرادی که پس از مواجهه با شکست برای ادامه دادن مسیر مهارت بیشتری دارند با احتمال بیشتری شکست خوردن را به عملکردشان نسبت میدهند تا به شخصیت خودشان. این افراد با اتخاذ چنین نگاهی به شکست، امکان در اختیار داشتن هر گونه کنترلی را از خود میگیرند و در آینده احتمال کمی وجود دارد که دست به ریسک بزنند. بااینکه ممکن است با شکستی بزرگ روبهرو شوید، اما امکان پیروزی بزرگ هم برایتان وجود دارد و به همین دلیل است که ریسک و شجاعت بزرگ پیشزمینه آن است.
در عوض، آنها به دلیل یادگیریای که شکست با خود فراهم میآورد به هر شکست به عنوان آجری برای ساختن بنای موفقیت نهایی خود نگاه میکنند. زمانی که شکست میخورید داشتن نگرش مثبت از اهمیت زیادی برخوردار است و به اندازه کاری که در برابر شکست انجام میدهید اهمیت دارد. درعوض آنها انتخاب میکنند که محافظهکارانهتر عمل کرده و هر بار همان انتخابهای مطمئنتر را دوباره و دوباره تکرار میکنند. شکستها بزرگترین معلمین زندگی هستند اما متاسفانه بیشتر افراد و مخصوصاً فرهنگهای محافظهکار تمایلی برای تجربه آن ندارند. در مقابل آنهایی که با احساس شکست زمینگیر میشوند شکست را به تنبلی، هوش کم، یا سایر خصوصیتهای شخصیشان مرتبط میکنند.
چند بار بعد از کلاس های پیانو فکر کرده اید، "اوه، من برای موسیقی ساخته نشدهام"؟ اگر هر بار که شکست میخوردیم اینطور فکر میکردیم، آیا فکر میکنید چیزی که امروز هستیم، میشدیم؟ اشکالی که وجو دارد این است که وقتی با شکست مواجه می شویم، فکر می کنیم که نمی توانیم هیچ کاری انجام دهیم. آیا شکست کاملا خارج از کنترل شما بود؟ به خاطر کمبود وقت بود؟ کمبود منابع؟ حمایت؟ شور؟ فداکاری؟ یا شاید به خاطر تنبلی بود؟ دوستان؟ آب و هوا؟ شرایط؟ برای به دست آوردن نتایج بهتر چه کاری باید انجام بدهید؟ شکست شما داستان کارهایی است که نباید دوباره انجام دهید. چند بار یک شکست باعث شده فکر کنید که دیگر نمی توانید کاری را انجام دهید؟ یک بار؟ دو بار؟ هر بار؟ حالا بیایید یک ماجرای طبیعی که همه دیدیم را تصور کنیم: اگر بچهی چاق کوچولویی که می خواهد راه رفتن را یاد بگیرد، یک بار بیفتد و به خودش بگوید: «همین.
و این موضوع چقدر اشتباه است وقتی که موضوع اصلی زندگی شما شود! اول از همه، ترس از برآورده نشدن انتظارات دیگران را در توالت بریزید! سپس به آنچه دیگران میگویند گوش دهید، اما اجازه ندهید نظر آنها شخصیت شما را بسازد و برای آنها زندگی نکنید. من واقعا عاشق صحبت کردن با افراد مسن هستم (وقتی 19 ساله بودم، در خانه سالمندان و بعدا در یک بیمارستان کار کردم، جایی که شگفتانگیزترین افراد 90 ساله را دیدم که به من کمک کردند یاد بگیرم از منظری متفاوت به دنیا و مسائل نگاه کنم). در عین حال، خود را منزوی نکنید و متوجه بازخوردهایی باشید که از محیط دریافت میکنید، چون شما در یک جامعه زندگی میکنید، نشانههای خارجی را مشاهده کنید اما فقط برای اینکه آگاه باشید به کدام مسیر میروید.
چند بار خودتان را به خاطر شکست هایتان سرزنش کرده اید؟ چند بار فکر کرده اید که خنگ و بی ارزش و بی لیاقت هستید؟ وقتی که شکست می خوریم (مخصوصا شکست در تحصیل و المپیاد - پیشنهاد می کنیم این مقاله را هم مطالعه کنید. افکاری مانند "شکست خوردم، پس به این معنی است که من احمق و ناتوان هستم" را کنار بگذارید و روش جدیدی از تفکر مانند "شکست خوردم و اکنون باهوشتر هستم زیرا میدانم چه کاری را نباید انجام دهم" را جایگزین کنید. حالا کمی تامل کنید و به این فکر کنید که آیا شما تنها فردی روی کره زمین هستید که با شکست مواجه می شوید؟ آیا فکر بزرگترین و دردناکترین شکست برای شما رخ داده است؟ احتمال زیاد پاسخ منفی است.
سعی کنید احساسات خود را به درستی تشخیص دهید، آیا از غم جدایی معشوقه خود دچار حسرت گذشته شده اید و یا با سرزنش خود به دلیل اخراج از محیط کاری این احساسات در شما بوجود آمده است؟ شاید برای این کار تمام روز را به فکر کردن درباره گذشته خود سپری کنید و با خود فکر کنید که چه کارهایی می توانسته اید انجام دهید تا شرایط در حال حاضر می توانست تغییر کند. البته باید بگوییم که حسرت گذشته می تواند عامل مفیدی برای تغییر رفتار در آینده باشد اما اگر این موضوع به شکل منفی آن در ذهن شما دائما تکرار شود احتمالا در حال حاضر خود را فردی می بینید که دائما خودش را سرزنش می کند و استرس زیادی را برای آن تحمل می کنید که به مشکلات و بیماری های که سلامت جسمی و روحی می تواند منجر شود.
این موضوع که چه تجربیات و احساستی باعث بوجود آمدن حس حسرت گذشته شده اند برای هر فردی متفاوت هست، اما می توانیم بگوییم که احساسات به طور کلی دسته بندی مشخصی دارند: غم، از دست دادن دوستان و عزیزان، پشیمانی، عصبانیت، سرزش و اضطراب. نمی توانیم به گذشته برگردیم و روشمان را تغییر دهیم، پس تلاش برای نپذیرفتن اشتباه و مسئولیت آن، کاری است که حسرت و پشیمانی را افزایش می دهد، پس واقعیت را بپذیرید و قبول کنید که اشتباه کرده اید تا بهتر با آن کنار بیایید. خیلی اوقات در زندگی هایمان وقتی می نشینیم و کمی به کارهای گذشته مان فکر می کنیم، در دلمان یک ناراحتی و احساس پشیمانی به وجود می آید و می گوییم: ای کاش این کار را نکرده بودم … اگر با فلانی مشورت می کردم هم خوب بود و.
مسئولیت پذیری باعث می شود که شما از اشتباه کردن نترسید و به خودتان پشیمانی و حسرت راه ندهید، زیرا زمانی که مسئولیت خود را به طور کامل انجام دهید، کم تر از همیشه حس پشیمانی به شما غلبه خواهد کرد. باید بدانید که همه در زندگی محدود هستند اما در کنار آن روابط خود را با دوستان ، همسر و اعضای خانواده نیز تقویت کنید و روابط ناسالم را از زندگی حذف کنید تا بیشتر از این دچار حسرت و پشیمانی نشوید. پس می توانید تمرکز خود را روی آن ها بالا ببرید اما زمانی که اتفاقاتی مثل خیانت برای شما رخ می دهد، قطعاً به دلیل این که کنترلی روی آن ها ندارید، نباید تمرکز خود را به آن اختصاص دهید.
برای مثال آیا تنهایی وقت آزاد بیشتری برای دنبال کردن اهدافتان دارید؟ آیا حالا که آزادترید می توانید به آن سفر رویایی که آرزویش را داشتید بروید؟ به نکاتی فکر کنید که باعث می شود قدردان این جدایی و اتمام رنج و غصه هایتان باشید. فراموش کردن شریک عاطفی تان بیش از هرچیز وابسته به شیوه ی تفکر شما نسبت به جدایی ، فرد مورد نظر و حتی خودتان دارد تا تلاش برای از بین بردن درد و رنجی که احساس می کنید. نه تنها می بایست با خود مدارا کنید بلکه باید در این مدت به پیدا کردن خود واقعیتان و اینکه شریک عاطفی تان در حقیقت چه کسی بود و چرا این رابطه ثمربخش نبود هم فکر کنید. یادگیری از این تجربه نه تنها شما را قوی تر می کند بلکه باعث می شود شما آگاهی بیشتری نسبت به خودتان و اینکه واقعا از یک رابطه چه می خواهید پیدا کنید.
با اینکه دنبال کردنش و چک کردن زندگیش می تواند وسوسه انگیز باشد اما تصمیم قطعی برای فراموشی و رها کردن همه چیز کمک بسیاری به بهبودی تان می کند. زمانی که افراد احساساتی عمل می کنند حد و مرز خود را فراموش کرده و احتمال بسیار زیاد بعد از یک روز از تمام گفته هایشان پشیمان خواهند شد. در حالی که در باتلاق جدایی تان به آرامی حرکت می کنید می بایست به طور مداوم به خود یادآوری کنید که این یک فرآیند مقطعی ست نه مقصد نهایی. زمانی که شما رابطه ای را که برایتان از اهمیت بالایی برخوردار بوده از دست می دهید به مثابه ی از دست دادن قسمتی از وجودتان خواهد بود. می توانید یک نامه خطاب به شریک سابقتان بنویسد و در آن تمام افکار و احساساتتان را بیان کنید البته نامه ای که قرار نیست ارسالش کنید.
با دوستانتان درباره احساستان صحبت کنید اما مراقب باشید که با هر بار صحبت کردن درباره خاطرات و اتفاقات در احساسات خود غرق نشوید. برخلاف تصور عموم مردم جدایی و شکست عشقی اتفاق بدی نیست بلکه اگر به معنای اتمام یک رابطه ی ناسالم است می تواند بسیار خوب هم باشد. در نهایت رفتارهای عجولانه برای پر کردن جای خالی که احساس می کنید؛ باعث نمی شود احساس بهتری پیدا کنید و فقط یک راه حل موقتی ست. در بدترین حالت شریک سابقتان ممکن است پیامک های شما را با افراد دیگری نیز به اشتراک بگذارد و این تنها به رنج شما خواهد افزود. قطعا شما شکست عشقی خود را پشت سر می گذاری و مجددا به دوران قرار ملاقات گذاشتن بر می گردید و حتی اگر نمی خواهید هم مشکلی نیست.