او در پایان می نویسد: سرهای منور و عیال آن جناب را آوردند تا به باب بنی خزیمه رسیدند، در آن جا مدتی اسرا را نگاه داشتند، سر پرخون سید مظلومان بر نیزه بلندی بود، دیدم لب های مبارکش حرکت می کرد، چون گوش دادم، سوره کهف را می خواند، به این آیه رسید: «ام حسبت انّ اصحاب الکهف و الرّقیم کانوا من آیاتنا عجبا» «آیا گمان کرده ای اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ما بودند؟»[4]سهل گوید: گریستم و عرض کردم: ای مولا، امر تو عجیب تر و عظیم تر است. [5] در «روضه الاحباب» می نویسد: چون ابن زیاد از نزدیک شدن اهل بیت به کوفه باخبر شد، پاسبانان و دیده بانان شهر را امر کرد که مردم کوفه را خبر کنند، که در روز ورود اهل بیت هیچ کس اسلحه را با خود حمل نکند، و با سلاح از خانه بیرون نیاید و ده هزار تن سواره و پیاده از دلاوران لشکر بر خیابان ها و راه ها و محله ها و بازار شهر کوفه گماشت، تا مبادا در وقت عبور آن ها شیعیان امیرالمومنین (ع) قیام کنند.
هنگامی که خبر به ابن زیاد رسید که اهل بیت به کوفه نزدیک شده اند، دستور داد که سرهای شهدا را که قبلا ابن سعد فرستاده بود، برگردانند، و بر سر نیزه ها نصب کنند و پیش روی اهل بیت حرکت داده، همراه اسراء وارد شهر کنند و در کوچه و بازار برگردانند تا قهر و غلبه سلطنت یزید بر مردم معلوم گردد، و بر ترس مردم افزوده شود. امام سجاد(ع) فرمود: شما بر حال ما نوحه و گریه می کنید، پس آن کس که ما را کشت که بود؟! [2] علامه مجلسی از بعضی کتب معتبره از مسلم گچکار روایت کرده است که گفت: ابن زیاد مرا به تعمیر فرمانداری گماشته بود، در این بین که مشغول کار بودم سرو صدا و هیاهو از اطراف کوفه شنیدم.
جلوی آن سرها، سر نورانی حسین(ع) بود که تابنده و درخشنده و شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص) بود، محاسن شریفش به سیاهی شبه (که سنگ بسیار سیا براقی است)، خضاب شده که سفیدی بٌن موها ظاهر شده بود، و چهره اش چون ماه می درخشید و باد محاسن شریفش را به راست و چپ حرکت می داد. مسلم گفت: مردم کوفه را دیدم که به اطفال خرما و نان و گردو می دادند، ام کلثوم بر اهل کوفه بانگ زد و فرمود: «ان الصدقه علینا حرام» «صدقه بر ما اهل بیت حرام است» و آن ها را از دست کودکان می گرفت و دور می افکند، و مردم بر مصائب آن ها گریه می کردند. ناگاه نزدیک به چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل می کردند، و در میان آن ها، زنان و حرم حضرت سید الشهدا(ع) و اولاد فاطمه(س) بودند و علی بن الحسین(ع) بر شتر برهنه سوار بود، و از سختی زنجیر، خون از رگ های گردنش جاری بود، گریه می کرد.
من پسر مکه و مِنی هستم ، من پسر زمزم و صفا هستم ، من پسر کسی هستم که رکن (مقصود حجر الاسود است) را در عبا (با گرفتن) اطرافش حمل نمود (اشاره دارد به این واقه تاریخی: حجر الاسود بر اثر خراب شدن کعبه از مکانش خارج گردیده بود و عده ای از بزرگان مکه گرد آمده بودند و هر چه حجر الاسود را در جای خود می گذاردند قرار نمی گرفت زیرا طبق آنچه در روایات شیعه آمده حجر الاسود باید به دست معصوم در جای خود قرار گیرد ، برای همین متحیر بودند که چه کنند در این هنگام حضرت ختمی مرتبت (ص)که در آن هنگام هنوز به رسالت مبعوث نگردیده بود ، وارد مسجد الحرام گردید و به آنها فرمود: برای اینکه همه در این شرافت شریک باشند عبایی پهن کنند و حجر الاسود را در میان آن بگذارند و آن را حمل کنند تا کنار کعبه، آنگاه با دستان مبارکش آن را در جای خود قرار داد و حجر در جای خود قرار گرفت) من پسر کسی هستم که بهترین قبا پوش هاست و بهترین کسی است که کمر بند بست (کمر را در راه خدا محکم بست) ، من پسر کسی هستم که نعلین و لباس احرام پوشید ، من پسر بهترین طواف و سعی کنندگانم ، من پسر بهترین حج کنندگان و لبیک گویانم ، من پسر کسی هستم که با براق در هوا حمل شد ، من پسر کسی هستم که از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی سیر داده شد ، من پسر کسی هستم که با جبرئیل تا صدره المنتهی رسید ، من پسر کسی هستم که (در معراج) بالا رفت و نزدیک شد تا گردید محل اتصال دو قوص بلکه بالاتر ، من پسر کسی هستم که با ملائکه آسمان نماز خواند ، من پسر کسی هستم که (خدای) جلیل بر او وحی نمود آنچه وحی نمود ، من پسر محمد مصطفایم (صلی الله علیه و آله) من پسر علی مرتضایم ، من پسر کسی هستم که به خرطومهای (بینی ها) خلق (خدا) زد تا گفتند: لا اله الا الله ، من پسر کسی هستم که در حضور رسول خدا با دو شمشیر می جنگید ، و با دو نیزه ضربه میزد ، و دو هجرت داشت و دو بیعت نمود و به سوی دو قبله نماز خواند و در بدر و حنین جنگید و (به اندازه) حرکت چشمی به خداوند کفر نورزید ، من پسر صالح ترین مومنان و وارث انبیا و از بین برنده روی برگردانان از حق و پادشاه مسلمانان و نور جهاد کنندگان و زینت عبادت کنندگان و تاج گریه کنندگان و صبر کننده ترین صبر کنندگان و با فضیلت ترین قیام کنندگان از آل یس و آل رسول خدای عالمیانم من پسر کسی هستم که با جبرئیل تایید گردید ، به میکاییل یاری گردید ، من پسر کسی هستم که از حرم مسلمانان حمایت نمود و با ناکسین ( پیمان شکنان ، اشاره به جنگ جمل دارد) و قاسطین (یعنی ظالمان ، که مقصود معاویه و اصحاب اوست ، اشاره به جنگ صفین) و مارقین (از دین خارج شدگان ، اشاره به جنگ نهروان) جنگید و با دشمنان ناصبی خود جنگید و بهترین رویه ها و خلق و خوی ها را در میان تمام قریش دارا بود و در میان مومنین اولین کسی بود که به دعوت خداوند (توسط پیامبرش) جواب داد و دیگران را هم برای جواب دادن دعوت نمود و پیشتر از تمام سبقت گیرندگان و شکننده تجاوزگران و پراکنده کننده مشرکان و تیری از تیرهای خداوند بر منافقان و زبان حکمت خدای عالمیان و یاری کننده دین خداوند و صاحب (و نگهبان) امر خداوند و باغ حکمت خداوند و مخزن علم خداوند بود ، او که بخشنده ، سخاوتمند ، خیر وصلاح ، پاکیزه و ابطحی(نام دیگر سرزمین منی) و مکی و راضی به رضای خداوند و مورد رضای اوست ، مقدام و بزرگوار و شکیبا و بسیار روزه دار و پاکباخته ی شجاع ، قمقام و قطع کننده ریشه ها (ی کفر و نفاق) و پراکنده کننده گروهها (ی باطل) بود.